زنان، رهبری و مدیریت
فسقلی پریده تو اتاقم و میگه: بدو بیا عبور کنیم! میگم چی کار کنیم؟! میگه: عبور-کنیم- عبور از پرسش! گفتم: از پرسش؟! چرا ؟ مگه پرسش بده، فسقلی جان!؟ میگه به نظرم بعضی ها از سوال خوششون نمی آد! میگم: آها!...اینو بگو... خوب شاید سوال های تو رو دوست ندارن!؟ فوری میگه: د... چرا؟! مگه سوال های من چشونه... چه بدی دارن؟!.. میگم: بدی ندارن- شاید زاویه دید تو به مسائل عمیق نیست... و اونایی که گفتی دنبال زاویه دید عمیق به مسائل اند...دید عمیق به مسائلی که در خور نام -یک زن مدیر و فرهیخته- باشد، نه حرفای یک الف بچه...فسقلی با چشمای گرد به من نگاه کرد و گفت: حالا ما شدیم یک الف بچه!؟... اونوقت از کی تا حالا تو زن مدیر و فرهیخته شدی!؟ گفتم: فسقلی جان من هیچوقت چنین ادعایی نداشته و ندارم...این لطف آنها را می رساند- لطف کسانی که به من میگن: استاد، بانوی فرهیخته یا ... فسقلی میگه: چرا میگی لطف- مگه این هایی که میگن- تو نیستی...میگم: عزیزم عنوان خالی که به درد نمی خورد... تا وقتی نتوان از این عنوان در جایی استفاده و به کسی کمک کرد این عنوان در واقع به درد نمی خورد... میگه: خوب چرا سعی نکردی به درد خور-ش کنی... گفتم: خیلی سعی کردم، اما کسی ما را به بازی نگرفت! میگه: خوب خودت برو تو بازی. میگم: منم دارم همین کارو میکنم فسقلی جان عجول خودم... میگه: یعنی الان ما هم تو بازی هستیم!؟ میگم آره. میگه: آخ جون...پس بزار حالا من تحلیل کنم. میگم اونوقت چی رو؟! میگه: خوب حرفامو...سوال هامو...میگم مگه میتونی؟! میگه: حالا دیگه تو عجله نکن... امتحان ش ضرری نداره...و اینطوری قرار میشه تا بعد از این اونم بیاد اینجا و بنویسه...راستی نظر شما چیه؟
"با اینکه سال هاست بعضی از عنوان خواهر یا برادر برای نامیدن هم استفاده می کنن، پس چرا همون برادرها اینقدر به خواهرهاشون گیر می دن؟ چرا این قدر سعی در بهتر پوشوندن خواهرهاشون دارن؟ اگه خواهر و برادرن پس چرا با نگاه بهتری به خواهرهاشون نگاه نمی کنن، اصلا ..اصلا چرا به خواهرهاشون نگاه می کنن؟!!...
--راستش من که نتونستم جواب فسقلی رو بدم...
برخی از مدیران مانند چلچله دریایی هستند! همین که اشتباهی رخ داد سر و کله شان پیدا می شود، توفان به پا می کنند، به اشتباه کننده سخت می تازند و بعد از صحنه دور می شوند. این روش مدیریتی کارساز نیست. من این شیوه مدیریتی را شیوه "بازدارنده" می نامم. یعنی کارکنان را به خود واگذار میکنی و انتظار کار درست از او داری اما وقتی آنها کار را درست انجام نمی دهند اخطار گرفته و در نهایت دلسرد می شوند. روش مدیریت در کشور ما این است که وقتی کارکنان خوب کار می کنند مدیر اصلا توجه نمی کند اما وقتی اشتباه می کنند آنها را سرزنش و تنبیه می کنند. ( برگرفته از کتاب با اندیشمندان عرصه مدیریت بخش اندیشه های بلانچارد تالیف مسعود بینش، ۱۳۸۵)
تکمیلی: این بخش در ادامه موضوع قبلی- مچ گیری- آمده است.
برخی افراد در گرفتن مچ دیگران مهارت دارند-- به اصطلاح سرشان درد می کند تا ببینند دیگران چه میگویند، چکار می کنند، با کی هستند، چی می خورند یا می خونند، کجا میرند، و ...انگار که تمام هم و غم و انرژی شان باید صرف سردرآوردن از کار دیگران شود--اینکه چطور دقیق تر از کار آنها سر دربیاورند و بقیه ماجرا...
اما این ویژگی می تواند نتایج ناخوشایندی برای جامعه یا سازمان داشته باشد و به روابط افراد، کم و کیف فعالیت ها و ...صدمه بزند. چطور؟
آيا بهتر نیست بجای سرک کشیدن در زندگی دیگران، وقت و انرژی خود را که منابعی ارزشمند هستند صرف توسعه فردی خود بکنيم؟
تکمیلی۱: در باره این موضوع در پست های آینده بیشتر خواهم نوشت.
تکمیلی۲: این موضوع برای دوستانی که علاقه مند به موضوعات مدیریتی هستند- احتمالا مفید خواهد بود.
چند روز پیش با همراهی یکی از دوستان خوبم که به تازگی با او آشنا شده ام به دیدار بانویی رفتیم. بانویی که به دلیل شرایط خاص -قادر به تامین مایحتاج زندگی نیست...و دوست من با کمک و همراهی چند بانوی دیگر تامین سرپناه و خرجی مختصر برای ایشان را به عهده گرفته اند...فعلا از شرایط تامین این هزینه ها نمی گویم که خود داستان زیبایی دارد...و اما دیدار ما...
... در محیطی کوچک- اما تمیز و باصفا- زنانی را دیدم که با وجود همه سختی ها -همدلانه -دور هم جمع شده و از هر دری می گویند و می شنوند...در جمع کوچک آنها غم جایی نداشت...با اینکه معلومم شد- هر یک دلی پر از غصه دارند...آنها می خندیدند و به هم قوت قلب می دادند تا چطور مهربان تر و قوی تر از قبل به مقابله با مشکلات بروند...در آن جمع کوچک-اما به تعبیر من بزرگ- کسی خود را نمی دید-که انگار همه -چشم بودند و دل- برای دیدار دیگری و نثار عشق به هم...
خدایا گرچه دستانم آنقدر پر نیست که به همه نیازمندان یاری رسانم اما دلی سرشار از عشق دارم.
دیروز وقتی برای مشاوره و ویزیت به بیمارستان رفتم پزشک متخصصی را دیدم که برخلاف رویه برخی از همکاران، بیمارانش را می دید! دیدنی همراه با توجه و همدلی، نه فقط دیدن با چشم سر...لبخند گرمی که روی صورتش بود به بیماران این نوید را می داد که او تنها به جسم نمی پردازد و روح را نیز می بیند...
هدفم از ذکر مقدمه بالا این بود که بیایید یکدیگر را همدلانه ببینیم و کمی از خود بینی و پرداختن صرف به خود دور شویم...صفتی که فرهنگ فعلی متاسفانه به شدت آن را رواج می دهد...
تکمیلی: این پست در ادامه پست قبلی نوشته شده و با شرح مثال های واقعی ادامه خواهد یافت.
گفتن از مهربانی و مهربانی کردن شاید تکراری باشه اما مثل هوا، مثل آب و مثل خیلی چیزهای دیگه حتی تکرارش هم ضروریه. به نظرم اصلا مهربانی می تونه دوای همه دردهای ما باشه. درسته، دوای همه دردهای ما! دوای خستگی ها، بی انگیزه گی ها، دوای ناامیدی و تلخی زیاد کاممون،.. حتی مشکلات جسمی ...
ادامه مطلب
از خود می پرسم:
یعنی حتما باید سلامتی را از دست بدهم تا قدر همه این موهبت ها را بدانم؟! آنچه تحت این پست نوشته شده- به تعبیر خودم- معرفتی است که در نتیجه ناخوشی و توفیق اجباری استراحت در منزل بدست آمده:
خدایا:
اگر به خاطر سهل انگاری توانایی حرکت را از دست داده ام،
اگر به واسطه درد، توان خم شدن از من سلب شده،
اگر قادر به حرکت دستانم نیستم..
ادامه مطلب
با تشکر از همه آن عزیزانی که برای عنوان قبل "فرق گناه و شرمندگی" نظر نوشتند- موافق یا مخالف- فرقی ندارد. تشکر شامل هر دو گروه است. با توجه به همین موضوع قصد دارم در این پست نظرم را در مورد بزرگترین گناه بنویسم. ابتدا باید دید گناه با شرمندگی- چه تفاوتی دارد؟
ادامه مطلب
موضوع این پست بر اساس نامه ای است که اخیرا دریافت کردم. هرگونه تفسیر یا نتیجه گیری را به خواننده محترم واگذار می کنم.
در فرهنگ ژاپنی مفهومی به اسم گناه وجود ندارد و به اصطلاح مردم با این مفهوم هیچگونه آشنایی ندارند. تنها مفهوم بازدارنده در ژاپن شرمندگی است. به همین دلیل کسی که به درستی کارش را انجام ندهند پیش مردم شرمنده می شود و حتی ممکن است به راحتی دست به خودکشی بزند چون به زعم خودش دیگر چیزی برای از دست دادن ندارد..
ادامه مطلب
| Design By : Pichak |

