Woman Leader

As a woman leader, I thought I brought a different kind of leadership. I was interested in women's issues, in bringing down the population growth rate... as a woman, I entered politics with an additional dimension - that of a mother.

Benazir Bhutoo

 

انگار- در درونم انقلابی برپاست

انگار- در درونم انقلابی برپاست. سرشارم از نوشتن و حرف هایی که مشتاق تولدن. می سوزند و می سوزانند مرا در تب زندگی و جاری شدن. بی صبرانه انتظار می کشند تا آنها را به دنیا بیاورم. اما چه کنم که دستم بسته است. دستان من خسته اند. از حرف هایی که گفتم و نشنیده ماند! از کلماتی که نوشتم و ناخوانده ماند! ماند و ماند و ماند تا سنگین شد. کوه شد. روی دلم. توی دستانم! در میان ذهنم. سردرد شدم از این همهمه. از بار کلمه سرم سنگین شد. آنقدر سنگین که تحمل وزن آن سخت شد- برایم. دردمند، بی قرار و مضطرب شدم از ناگفته های دیروز و امروزم و از نانوشته فردا! همچون مادری که درد می کشد اما منتظرست. منتظر دیدار فرزند. در حسرت لمس و نوازش و در آغوش کشیدن او می سوزد. اما کودکانم -یک به یک- می میرند. قبل از حیات یافتن. چون من دیگر قدرت زایش ندارم. کودکانم- پیش نگاه خسته و فرسوده من –جان- می دهند و من ناتوان و دست بسته ام. دستانم خسته است. دردی جانکاه وجودم را فرا گرفته- چون نه قدرت باروری دارم و نه توان زایش! منع شده ام –دیگر- از این باروری بی ثمر. منع شده ام. از –نشستن و از فکر کردن- پشت این صفحه منع شده ام. از نوشتن و درد کشیدن منع شده ام. گفته اند اینگونه سلامتی ام برقرار خواهد شد. غافل از اینکه سلامتی من وقتی برقرارست که بنویسم و بگویم از انقلابی که انگار در درونم برپاست.