یافتن معنا در کار

بیش از سی و سه درصد از 10000 کارگری که در سال 2005 در یک نظرسنجی در امریکا شرکت کردند گفتند: سرکارشان، کار زیادی برای انجام دادن ندارند و اغلب کسل و بی انگیزه اند ( Malachowski, 2005). این رقم، خیلی بالاتر از رقمی ست که در اکثر تحقیقات در باره کارگرانی به دست می آید که می گویند دچار اضطرابند. پس بعید نیست که امروزه در محیط کار، ملال مشکلی بزرگتر از اضطراب باشد. در مجموعه کارتونی سیمپسون ها، هومر همیشه سعی می کند که روزهایش را در نیروگاه هسته ای با انجام کمترین کار ممکن سپری کند؛ روز کاری آرمانی او روزی است که هیچ کاری نکند. اما چند نفر از ما واقعا می توانیم تحمل کنیم که روزها و سال های متوالی عملا هیچ کاری انجام ندهیم؟

ادامه نوشته

تفاوت زن ها و مردها

زن ها با جزئیات است که به شناخت می رسند. به شناخت چیزی در عمق زندگی. بیش تر آنها از کلیات چیزی نمی دانند ولی جزئیات مثل دانه های مروارید در صدف ذهن شان پنهان ست تا در صورت پیدا شدن نخی، گردنبندی از آن درست کنند.

فریبا وفی/ حتی وقتی می خندیم

دنیای بدون کار

آیا می توانید دنیای بدون کار را مجسم کنید؟ چنین دنیایی با دنیایی که در آن زندگی می کنیم خیلی فرق می داشت، اما اصلا معلوم نیست دنیای بهتری می بود. در دنیای بدون کار، شغل ما دیگر از مولفه های اصلی هویتمان محسوب نمی شد. مناسبات اجتماعی باید برپایه جدیدی شکل می گرفت. ما بخشی و شاید بخش عمده ای از احساس هدفمندی مان در زندگی را از دست می دادیم. زمان بیش تری در اختیار می داشتیم، اما برای چه کاری؟

ادامه نوشته

زنان و آینده پژوهی

تاریخ نشان داده زنان می توانند نقش موثری در ایجاد تغییرات مثبت اجتماعی داشته باشند. مثلا در حوزه آماده شدن برای آینده. به همین خاطر -ماهنامه زنان امروز- مطالب متنوعی در این حوزه منتشر کرده است. از آن جمله مقاله چشم انداز آینده پژوهی به قلم خانم دکتر مازینی.

این مقاله آینده‌پژوهی را از منظر نویسنده‌ای بررسی می‌کند که بیش از سی سال در این حوزه فعالیت کرده. نویسنده در این مقاله قصد دارد نشان دهد داشتن چشم‌انداز برای هدایت آینده‌‌پژوهی ضروری و آموزش آینده‌پژوهی برای آماده‌سازی نسلهای جدید آینده‌گرا حیاتی است.

همچنین نویسنده تاکید دارد: در سراسر جهان، زنان در حال ایجاد بدیل هایی خاموش در جوامعی هستند که درگیر تضاد و خشونت می‌باشند و این می‌تواند به تغییرات صلح‌آمیزی منجر شود که بسیاری از آن آگاه نیستند. 

برای مطالعه بیش تر می توانید به ماهنامه زنان امروز اسفند 94 مراجعه فرمایید

آیا برای آینده حرفه ای خود چشم اندازی داریم

آینده به آنچه امروز انجام می دهید بستگی دارد-مهاتما گاندی

شغل شما چیست؟ مدیر یک شرکت بزرگ هستید، یا پزشک متخصصی موفق، مهندس مواد، تکنسین تعمیر وسایل برقی، یا کارمند فروش؟ مهم نیست در حاضر به چه حرفه ای مشغول هستید، اما مهم است که برای آینده حرفه ای خود چشم اندازی در نظر گرفته باشید.

بسیاری از ما آنقدر درگیر مسائل فعلی حرفه ای و به اصطلاح زندگی مان هستیم که کمتر فرصت تفکر به آینده را داریم. آینده ای که هم اکنون و با تغییرات مستمر پیش روی ماست می تواند چالش های زیادی در مسیر حرفه ای ما ایجاد کند تا آن حد که خیلی زود کسب و کار فعلی ما از رونق بی افتد و ناگهان متوجه شویم که حرفه، تخصص یا محصولاتمان دیگر خریداری ندارد. از طرف دیگر، این چالش ها می تواند به پتانسیلی برای رشد حرفه ای ما نیز  منجر شود.

ادامه نوشته

ناکارآمدی سرآمد ایرانی

بعد از آنکه مدتها درگیر ورود اطلاعات در یک سامانه بودم و دست آخر نیز به نتیجه مطلوب نرسیدم زیرا سامانه طراحی شده بشدت ناکارآمد و ناقص بود به ایده زیر رسیدم:
 
ناکارآمدی سرآمد ایرانی یا Iranian Superiority Inefficiency اصطلاحی -من ساخته ست! این اصطلاح اشاره به توانایی خارق العاده ما دارد، در ارائه چیزی یا انجام کاری، غیراثربخش، غیر مفید یا به اصطلاح خودمان اعصاب خورد کن. که برآمده از یک سیستم ناکارآمد+ نبوغ ایرانی.
 
در برابر آن کارآمدی سرآمد ایرانی یا  Iranian Superiority Effiency ست. حاصل فعالیت او در یک سیستم کارآمد. تصور می کنم در تجربیات شما مثال های متعددی برای هر دو شکل وجود داشته باشد.
 
 

مسئولیت در برابر Responsible for

بعضی وقتا مسئولین تصور می کنند در برابر جایگاهی که گرفتن مسئولند؛ غافل از اینکه منظور -مسئول بودن در برابر مردم- ست پس

We are responsible to People not to the Positions, dont forget

چرا می نویسم

سوگند به قلم و آنچه می نویسد.
چرا می نویسم؟
برخی قلم ها عین چاقوست، می برد و به امید اصلاح می نویسد
برخی قلم ها مثال سوزن ست؛ به امید _پیوند_ می نویسد
اما قلم من. قلم من عین بوته گل یاس ست. می نویسم _نه به امید اصلاح یا پیوند_ که هر دو لازم ست؛ من به امید بوی خوش عشق و مهربانی می نویسم.
#چرا_مینویسم
#سیمامهذب #بنویسیم
8فروردین 95

پزشکی

پزشکی کسب و کاری ست که با "جان" انسان ها سروکار دارد. در این حرفه نمی شود صرفا به "داشتن" اندیشید زیرا نحوه "بودن و "عمل کردن" مهم تر از داشتن است. 

قدردانی

سال ها پیش برای یک رهبر بزرگ کار می کردم، کسی که واقعا به کارکنان بها می داد. روزی بطور خصوصی به من گفت:

ابراز ستایش و قدردانی به طور عمومی، یا خصوصی برای او بسیار دشوار است. پرسیدم چرا؟

گفت: "من در خانواده ای بزرگ شده ام که قدردانی در آن جایی نداشت.

مفهوم عمیقی در این اظهار وجود دارد. خانواده نخستین سازمان ماست- جایی که بسیاری از رفتارها را در آن یاد می گیریم، و شکستن این الگوهای ریشه دار اغلب دشوار است. خودداری از قدرشناسی، اگرچه، نوعی الگوی رفتاری است، اما ما بایستی آن را از یاد ببریم اگر خواهان کسب بهترین نتایج از افراد هستیم.

وقتی از فردی باید قدردانی کنیم بهترست خجالت را کنار بگذاریم. قدرشناسی واقعی- شاید- اجازه دادن به افراد باشد تا بدانند کارشان-سوای اینکه چقدر از راس دور هستند- برای سازمان مهم است. قدردانی در باره ساختن حس مالکیت است و کمک به افراد- تا دریابند چقدر کارشان در هدف کلی شرکت موثر است. قدردانی در باره" بیش تر دیدن مردم" است. در این صورت برتری شامل همه می شود.

یک ضرب المثل زیبای چینی می گوید: " دستی که گل رز به دیگران هدیه میدهد همواره بوی عطر میدهد". وقتی به عنوان رهبر احساس بزرگی و ارزش در افراد ایجاد می کنیم همزمان، خودمان را نیز بالا برده و بلند مرتبه ساخته ایم.

منبع:  رهبر انسانی-  نوشته دکتر برونا مارتینزی ترجمه سیما مهذب و دیگران

یک بیوگرافی برای خودم

من سیما هستم. دختر وسطی خانواده. سنم؟؟؟ اصلا چرا باید از سن و سال بگم؟ نخیر نمیگم. نه به این خاطر که میگن زنها با گفتن سن شون مشکل دارن، نه. به نظرم مطرح کردن سن- حداقل تو جامعه ما- بیش تر بار منفی داره تا مثبت. و چه نیازیه به دادن اطلاعاتی که باعث تصور ناکارآمدی یا برچسب چسباندن به افراد میشه؟

من-مثلا-دکترا مدیریت داشتم، یا دارم! چرا مثلا؟ چون هیچوقت مدیر نبودم! نه این که نخواسته باشم؛ اجازه ندادند. شاید بخاطر جنسیت بود، شایدم فکر کردن توانایی ش رو ندارم! اما از کجا فهمیدن اینو؛ وقتی فرصت تجربه شو ندادن بهم، تا لااقل خودم از تونستن یا نتونستم خبردار بشم.

اما الان میگم، چقدر خوب شد اجازه ندادند مدیر شم! در غیر این صورت چطور می تونستم با خیالی -نه چندان- راحت بشینم و بنویسم. از خودم، تحصیلاتم، کارم و از آرزوهام. از سیر تا پیاز زندگی و از تجربیاتم. از اینکه با مدرک کارشناسی کارمند دانشگاه شدم و ضمن کار ادامه تحصیل دادم فقط با این امید که شرایطم تو یا بیرون از سازمان بهتر بشه. اما بهتر که نشد، هیچ؛ بدترم شد!

 

ادامه نوشته