سال ۱۳۸۱ وقتی در مقطع دکترای مدیریت استراتژیک پذیرفته شد به نظر مدیران دانشگاه در رشته ای پذیرفته شده بود که مورد نیاز سازمان نبود لذا به صلاحدید آنان مشمول هیچگونه حمایت مادی و معنوی نشد اما در سال ۱۳۸۳ برای نوشتن برنامه راهبردی یکی از بخش های دانشگاه علوم پزشکی و با عنوان متخصص دعوت شد. با کمال میل پذیرفت و از آنچه در بضاعت داشت دریغ نکرد. نکته جالب اینجاست که پس از اتمام کار- با وجود دعوت سازمان- هیچگونه پاداش مادی و معنوی شامل حال وی نشد.

سال ۱۳۸۷ در مقطع دکترا فارغ الحتصیل شد و مدرکش را برای ارتقاء سازمانی به دانشگاه ارائه کرد. پاسخ چنین بود: "چون برای ادامه تحصیل به شما اعلام نیاز داده نشده- و در خارج از ساعت کار ادمه تحصیل داده اید- در حال حاضر پست مناسبی برایتان وجود ندارد" لذا تنها می شود از مدرک کارشناس ارشد خود در حکم سازمانی استفاده کنید!

و او از همان سال با مدرک دکترا اما با عنوان کارشناس ارشد در سازمان مشغول به کار است. طی این سالها تلاش زیادی کرده تا قانونا به آنچه استحقاق دریافت آن را دارد- برسد. به بخش های مختلف دانشگاه علوم پزشکی و مسئولین ذی ربط و همچنین سازمان های مرتبط دیگر مراجعه کرد اما...

در بهترین حالت و پس از دیدن شرح فعالیت های حرفه ای تحصیلی و تجربی (رزومه) چنین پاسخی دریافت میکند:

" این شغل برای جایگاه با ارزش علمی و تجربی که شما دارید ناچیز است اما مشاغل بالاتر (آنهایی که مناسب است) را نیز نمی توان به شما داد"!!!...

شبیه همان جملاتی را می توانید در خاطرات خانم دکتر مهرانگیز دولتشاهی- تنها زن سفیر ایران(۱۳۵۴-۱۳۵۷)- بخوانید. 

به زعم تصمیم گیران و مدیران  سازمان "برخی پست ها دون شان و برخی دیگر فراتر از جایگاه زنان متخصصان در سازمان است" لذا زنان در این شبکه جایی برای استقرار و پیشرفت ندارند.